تبليغاتX
کارآفرینی و مدیریت
ایران توسعه یافته با کارآفرینی پویا
بیکار نشستن ُ به امید دیگران بودن ُ همراه طلبیدن ُ برای کارآفرین معنا ندارد .کارآفرین می ایستد ُ تلاش می کند ُ خسته نمی شود اهداف دوردست خود را پیگیری می کند به آنها فکر می کند و توانش را برای رسیدن به آن به کارمیگیردُ پس سکوت جایز نیست ُنشستن سزاوار نیست .حال که می بینیم تنها تراز گذشته هستیم باید لزوم وجود خود را اول به خود بعد به جامعه ثابت کنیم تا بخواهند برایشان بمانیم.دوست دارم اگر مطلب علمی ای هم برای گذاشتن در سایت نداشتم بتوانم با شما راحت صحبت کنم و از تو مخاطب خوب می خواهم همراه صمیمی ما باقی بمانی.امیدوارم که دیگر دچار خواب طولانی نشویم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط نسرین قنبری  | 

مدت سی سال است که روانشناسان کشف کرده اند که روشهای پدران و مادران و ارزشهای آنها با خلاقیت کودکان در ارتباط است. البته امکان دارد که کودکان خلاق باعث شوند پدران و مادران روشهایی خاص اتخاذ نموده و به طرقی خاص عمل نمایند. هرچند وقتی ماتحقیقات علمی را با تحقیقات آزمایشگاهی کاملاً کنترل شده در مورد خلاقیت و نیز تئوریهای روانشناسی در کنار هم قرار میدهیم به سرنخهای محکمی درباره چگونگی تأثیر مستقیم پدران و مادران برخلاقیت کودکان می رسیم.

 آزادی

 پدران و مادرانی که معتقد به دادن آزادیهای زیادی به کودکانشان هستند زمینه را برای داشتن کودکانی خلاق فراهم می سازند. پدران و مادرانی که آزادی عمل می دهند، آمرانه عمل نمی کنند ، دائماً سعی ندارند کودکان خود را کنترل نمایند و فعالیتهای کودکان را محدود نمی سازند. به علاوه این پدران و مادران نگرانی زیادی درباره کودکانشان ندارند و نگرانی آنها درباره به خطر افتادن کودکشان تا حد افراط نیست.

 احترام

 کودکان خلاق پدران و مادرانی دارند که برای آنها به عنوان یک فرد احترام قائل هستند،به توانائی های آنها ایمان داشته ومعتقدند که آنها منحصر به فردند .این گونه کودکان طبیعتاً اعتماد به نفس خود را برای انجام کرهای مخاطره آمیز و مبتکر بودن اقزایش می دهند .آقای راجرز درست به هدف می زند:"تواستثنائی هستی ،من توراهمانطور که هستی دوست دارم ،درست به خاطر آنکه تو تو هستی."("آقای راجرز" یک برنامه تلویزیرنی آموزشی پرطرفدار برای کودکان است.

 اعتدال در نزدیکی عاطفی

 خانوادهائی که دارای کودکان خلاق می باشند دارای ارتباط عاطفی فوق العاده نزدیکی نیستند . درحقیقت تعجب آور است که درچنین خانواده هائی درمقایسه با خانواده های کم خلاق ممکن است اتحاد خانوادگی کم ترو سردی بیشتری میان والدین وکودکان برقرار باشد.همچنین این حقیقت دارد که خلاقیت یتک کودک ممکن است به علت جو عاطفی خصمانه ،طرد کننده و یا فقدان رابطه صمیمانه متوقف گردد.به نظر می رسد که رمز کار در اعتدال باشد:کودکان نباید بیش از اندازه به والدین وابسته باشند اما باید بدانند که مورد علاقه و قبول آنها قرار دارند.

 ارزشها ،نه قوانین

 والدین کودکان خلاق درمنزل قوانین زیادی وضع نمی کنند.این نتیجه گیری ناشی از یک بررسی جهت مقایسه میان خانواده هائی که کودکان خلاق دارند با خانواده هائی با کودکان کمتر برجسته می باشد.کودکان درمحیط های خانوادگی "خلاق"خود را شایسته کاردرزمینه هائی از قبیل مجسمه سازی ،معماری ،ریاضیات،موسیقی ،روزنامه نگاری، نمایشنامه نویسی و اداره امورمدسه می دانند.وقتی پژوهشگر درباره تعداد قوانینی که آنها برای کودکانشان داشتند سؤال نمود،والدین این خانواده ها به طور متوسط کمتر از یک قانون خاص (مانند تعداد ساعات درس خواندن یا زمان رفتن به رختخواب ) داشتند.درمقابل خانواده هائی که افراد آن خیلی خلاق نبودند حدود شش قانون داشتند.

این به آن معنی نیست که والدین کودکان خلاق به آنها اجازه هرکاری رامی دهند.آنها به عوض تعیین قوانین خاص،مجموعه روشنی از ارزشها درباره کارهای صحیح و غلط ارائه می دهند و آن ارزشها را بارفتار خود به عنوان الگوئی برای کودکان به نمایش در می آورند و کودکان خود راتشویق می کنند که دریابند کدام رفتار نماینده آن ارزشها است .این قبیل والدین از کودکانشان انتظار دارند مستقلاً اما با مسئولیت عمل نمایند.چناچه یکی از والدین اظهار می داشت "من به خاطر نمی آورم هیچ قانونی برای کودک خود وضع کرده باشیم ،ما فقط می خواستیم هر یک ازما یک انسان واقعاً قابل تحسین باشد."جالب است که اغلب والدین درخانواده های خلاق اظهارمی داشتند که با کمال تعجب آنها از نظرانضباطی مشکل کمی با کودکان خود داشتند.

 نیل به دستاورد ،نه نمره

 والدین کودکان خلاق توجه زیادی به نیل به دستاوردهای دارند.آنها کودکان خود را تشویق می کنند که منتهای سعی خود را به عمل آورند و کارهای جالب انجام دهند. درعین حال این والدین دستاورد را به طور گسترده تعریف می کنند و برروی نمره زیاد تأکید نمی نمایند .دریک بررسی در زمینه مقایسه خانواده "خلاق" با خانواده "کمترخلاق"،والدین گروه اول می گفتند که "بدست آوردن نمرات بالا" و "داشتن ضریب هوشی بالا"کم اهمیت تر از نیروی تصوروصداقت بود.

 والدین فعال و مستقل

 روش شما درمورد خودتان اهمیت زیادی دارد زیرا شما به عنوان والدین کودکان نخستین الگوی آنها هستید.والدین کودکان خلاق معمولاً دارای احساس امنیت نسبت به خود بوده به دنبال موقعیت اجتماعی نیستند و درمقابل خواستهای اجتماع نسبتاً مصون می باشند. به علاوه دارای شایستگی بسیار و علائق گوناگون هم درمنزل و هم دربیرون از منزل هستند.

 قدردانی از خلاقیت

 کودکان بسیار خلاق می گویند که برای انجام کارهای خلاق مورد تشویق زیاد والدین شان قرار می گیرند و والدین آنها می گویند از اینکه می بینند کودکانشان از خود خلاقیت نشان می دهند بسیار مشعوف هستند.بررسی خانواده های خلاق نشان داد که والدین ، خلاقیت نو شکفته کودکان خود را از طریق درسها ، وسائل و برانگیختن تجارب پرورش و توسعه می دهند.

تصویر ذهنی از آینده

 والدین کودکان خلاق تصویر ذهنی روشنی از آینده کودک خود به عنوان یک فرد مستقل و مجزا ،شایسته احترام و محبت دارند که می توان انتظار داشت در هر شرایطی به صورت یک فرد پای بند اخلاق و مسئول عمل کند.به علاوه به آن کودک به چشم شخصی نگاه می کنند که قادر است کارهای بزرگ و خلاق را با تمام استعدادها و مهارتهائی که دارا می باشد انجام دهد.

شوخ طبعی

آخرین ،اما از نظر استعداد ،مهم ترین جنبه رفتار والدین شوخ طبعی می باشد،یعنی توانائی خندیدن به شرایط،حوادث و خود شخص .یک بررسی نشان داد که در خانواده های کودکان خلاق شوخ طبعی وجود دارد. آنها تقریباً به طور دائم درحال شوخی ، شعبده بازی و تقریح هستند.اعضای خانواده اغلب اسامی مضحکی برای هم دارند و کلماتی را به کار می برند که فقط برای خودشان قابل درک است.

                                                                       برگرفته از کتاب "شکوفایی خلاقیت" نوشته دکتر ترزا آمابلی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط نسرین قنبری  | 


یک روز بلبل خواند آواز زیبایی
از نوشدن مي گفت از خود شکوفایی
می گفت: «باغ ما بی روح و تکراری ست
دنیای تکراری در شأن اینجا نیست
حالا که همراهیم حالا که هم کیشیم
باید بپا خیزیم فکری بیندیشیم »
این حرف ها پر زد در آسمان باغ
نوآوری گل کرد این بحث ها شد داغ
از چشم ها جوشید هرجا نگاهی نو
هرکس به سویی رفت در فکر راهی نو
*****

گنجشک ها آن روز در لانه شان ماندند
حرفی نمی گفتند شعری نمی خواندند
در فکر آن ها بود آواز زیباتر
با شوق گنجشکی از شاخه ای زد پر
می گفت: «حس ما کم از قناری نیست
در جیک جیک امّا احساس جاری نیست
باید قناری شد نوآوری این است
پس چاره این کار آواز و تمرین است»
*****
اما کلاغ آن روز در فکر خام خود
دنبال عینک بود دنبال تیپ و مُد
می گفت: «باید رفت یک تیپ مشتی زد»
با حس و حالش رفت در باغ گشتی زد
او دست پر برگشت با دامنی کهنه
یک شیشه خاکی با آهنی کهنه
پوشید دامن را با شیشه عینک زد
گرچه به تیپ او اصلاً نمی آمد
می گفت و می خندید:«به به چه رنگین است
این خود شکوفایی ست نوآوری این است»
*****

یک سار آن جا بود او پر زد و در رفت
فکر جدیدی داشت یک جای دیگر رفت
می گفت: «باید رفت  از باغ تکراری
اصلاً ندارم من با دیگران کاری
در خارج از این باغ  هر چند تنهایم
یک سار نوآور ساری شکوفایم»
آن سار وقتی رفت بسیار غمگین بود
اما برای او نوآوری این بود
*****

یک دارکوب آن روز روی درختی بود
فکر بزرگی داشت یک فکر راز آلود
از کرم های تلخ او خسته بود انگار
می گفت: «باید رفت  سوی شکار مار
نوآوری یعنی این کرم ها بدبوست
یعنی که باید خورد  یک مار را با پوست»
او رفت سوی مار با مار درآمیخت
در جنگ او با مار پرهای نارش ریخت
هر کس که می پرسید: «این وضع در هم چیست؟»
بی حوصله می گفت :« این هم شکوفایی ست »
*****

امّا قناری رفت  جشنی تدارک دید
جشنی که زیبا بود چون جشن روز عید
او کوچه باغش را بسیار زینت کرد
از اهل باغ آن شب در جشن دعوت کرد
جشنی که اول بود تفریح و مهمانی
پایان کارش شد حرف و سخنرانی
موضوع صحبت بود حرف از شکوفایی
از نوشدن گفتند هر کس به زیبایی
آن شب قناری گفت :« این واژه پر معناست
فهمیدنش تنها در این همایش هاست»
*****
شب رفت و فردایش بلبل پیامی داد
حرف دلش را گفت همراه با فریاد
می گفت: «این افکار در سطح پایین است
وقتی که می گویید نوآوری این است
در چشم تان هر چند  این کارها زیباست
نوآوری این نیست این حرف ها بیجاست
این کارها امروز اصلا ضروری نیست
اصلا نباید کرد کاری که فوری نیست
نوآوری یعنی  اوج شکوفایی
یعنی بدانی هست در تو توانایی
یعنی که بشناسی« حد توانت را
حد زمینت را حد زمانت را»
با حرف بلبل، باغ  یکباره ساکت شد
هر كس به نوعي بود در فكر كار خود
*****

نجوای آرامی  آغاز شد کم کم
اما به آرامی  فریاد شد با هم
وقتی که جمعیت  همراه و هم دل شد
نوآوری گل کرد این طرح کامل شد
آن روز باغ گل پرشور و غوغا شد
بر روی اهل باغ  درهای نو واشد
آن روز، وسعت یافت اندازه این باغ
در هر کجا پیچید آوازه این باغ
در بین باغستان این باغ الگو شد
در خاطر هر کس  زیبا و خوشبو شد
آن روز باغ گل  شد شهر زیبایی
نامیده شد آن سال سال شکوفایی

                                  يحيي علوي فرد  

             http://alavifard.blogfa.com/post-100.aspx  منبع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط نسرین قنبری  | 

کتابی می خوندم با همین موضوع نوشته پرمودا باترا که برای موفقیت درزندگی و مدیریت نکاتی را باطبقه بندی خاصی از مفاهیم گرد آورده بود. اون مطالبی را که برایم جالب بود براتون گلچین کردم امیدوارم شماهم استفاده کنید . 

تقاضا

ازپرسیدن سوالات احمقانه ابا نکن ،چون سوالات احمقانه بهتر از اشتباهات احمقانه است.

نگویید کشورمان برای ما چه خواهد کرد بگویید ما برای کشورمان چه خواهیم کرد.

عمل

پیشرفت بشر نه اتفاقیه نه دست نیافتنی ...زمانه ، زمانه ی بی تفاوتی و به خود اندیشیدن نیست ،وقت وقت قاطعیت است وعمل. « مارتین لوترکینگ »

توی قضیه مرغ و تخم مرغ که کدوم اول آمده؟ من فکر می کنم مرغ اول آمده و سرش گرم نوک زدن و گرفتن کرم شده وتخم طلا گذاشته .هیچ وقت نمی تونی یک مرغ آشفته و مضطرب پیدا کنی (برای اینکه ) اونا همیشه سرشون گرمه! 

قدرت

اینکه یه مدیر موفق بشه یا شکست بخوره خیلی بستگی به کارهایی که انجام می ده نداره،بلکه بستگی به تواناییش در به کارگیری دیگران داره.

 گفتگو

بیایید یاد بگیریم جایی را که بقیه دیوار می بینند، ما در ببینیم. 

حل مشکلات

اولین گام به سمت حل یک مشکل،شروع کردنه.

مشکل را از گرسنگی بکش و به موقعیت ها غذا بده.

ذهنتو هر شب خالی کن ، اینجوری توانایی حل مشکلاتت به کار می افته. 

باور

یه چیزی رو در زندگی باور داشته باش ،چیزی که تو رو تا آخرین لحظه عمرت سر پا نگه داره : اینکه ما قدرتی داریم به قدمت دیدگاه عیسی ناصری و به تازه گی تکنیک های مهاتما گاندی.

 

موج همیشه برمیگرده، هیچ وقت شکست را قبول نکن و حتی فکرشو هم نکن که نمی تونم .به جاش به خودت بگو موج همیشه برمی گرده.پس هرجور فکر کنیم همون اتفاق می افته.

 

درزندگی این چیزها مهمه :

کاری برای انجام دادن،

چیزی برای عشق ورزیدن و

چیزی برای امید داشتن. «  ادیسون »

برتری

وقتی دستت را به سوی ستاره ها دراز می کنی ،ممکنه یه ستاره هم نگیری ولی با یه مشت خاک هم برنمی گردی.

 

هر کاری نشانگر انجام دهنده اشه،پس کارتونو به نحو احسن انجام بدید. 

تصور

نگرانی، استفاده نا صحیح از تخیله.

 اینکه می تونی رویای چیزی را داشته باشی،یعنی اینکه می تونی انجامش بدی.  « والت دیسنی »

شادی

اگه می خواهی یه ساعت شاد باشی ...چرت بزن ،

اگه می خواهی یه روز شاد باشی ...برو گردش ،

اگه می خواهی یه هفته شاد باشی ...برو تعطیلات ،

اگه می خواهی یه ماه شاد باشی ...ازدواج کن ،

اگه می خواهی یه سال شاد باشی ...ثروتی به ارث ببر،

اگه می خواهی تا آخر عمرت شاد باشی ...یاد بگیرکاری را که انجام میدی ،دوست داشته باشی. 

انگیزه

یه جرقه انگیزه ،اونو به اوج خواهد فرستاد. یه تاجر به من گفت که :می خواد یکی از کارمنداشو اخراج کنه.چون کندو خرفت و خواب آلوده. ازش پرسیدم : چرا به جای اخراج علاقه به تجارتو دراو ایجاد نمی کنی. جواب داد:منظورت اینه که زیرش آتیش روشن کنم.گفتم :نه ،درونش آتیش روشن کن.علاقه و انگیزه دراوایجاد کن.تاجر این کاروکرد وحالا گزارشهایی که از اون کارمند می ده اینه: الان شده یه گُله آتیش. 

نوآوری

ماشین آلات نیستند که کهنه می شن آدم باید خودشو در مقابل کهنگی فکر محافظت کنه. سعی کن نوآور باشی.

دنباله روی

ازهمه ،همه چیز یاد بگیر ولی از هیچ کس پیروی نکن. 

رفتار با مشتری

خودتو عوض کن قبل از اینکه مشتریها فکرشونو عوض کنن. 

برنامه ریزی قبلی

همانطور که برای پولت برنامه ریزی می کنی برای وقتت برنامه ریزی کن

می دونی معمولاًیه عمر هفتاد ساله چه جوری می گذره؟

بطور متوسط ،بیست و پنج سال درخواب ،هشت سال در تحصیل ،مطالعه شش سال استراحت وبیماری،هفت سال تعطیلات تفریح،پنج سال رفت و آمد،چهار سال صرف غذا و سه سال اتلاف وقت ،یعنی زمانی که صرف آماده سازی برای فعالیتهای فوق می شن.پس تنها دوازده سال برای انجام کارهای مؤثر می مونه.

درسال 1936 چارلز اسکواب میلیونر امریکایی بیست و پنج هزار دلار جهت چگونگی صرف این زمان به بهترین نحو ،به یک مشاورپرداخت . او چنین می گوید:روزتو با یه لیست شروع کن و اولویت رو به کارهای مهمتربده. 

تغییر

آموزشی که هیچ تغییری در پی نداشته باشه مثل چتر نجاتی می مونه که با اولین پرش بازمی شه. 

اشتباه

حتی مدادِ آقای رئیس هم پاک کن داره.اشتباهاتو با خوشرویی پذیرا باش.

موفقیت

موفقیت خود سَفَره نه مقصد.

همه می تونن فوق العاده باشن چون می تونن خدمت کنند برای خدمت کردن لازم نیست حتماً مدرک دانشگاهی داشته باشی یا درمورد افلاطون و ارسطو یاتئوری نسبیت انیشتن چیزی بدونی بلکه لازمه اش داشتن قلبی پراز مهر و روحی سرشار از عشقه. « مارتین لوترکینگ » 

برنده هیچ وقت دست بردار نیست.

دوتا پسر بچه در دهکده ای می رفتند که دوتاقوطی شیر را دیدند که به شهر بغلی فرستاده می شدند.دوراز چشم بقیه یکی یکی درظرفها را برداشتند و توی هرکدوم یه قورباغه بزرگ انداختند.ظرفها به شهر فرستاده شد در راه قورباغه اولی گفت :غیر قابل تحمله چون نه می تونم درظرفو بردارم و نه می تونم اونقدر به ته ظرف فشار بیارم تا با یک جهش از جا بپرم. بی فایده است بعد از این حرفها نا امید شد و دست از تلاش کشید. وقتی در ظرف اولو برداشتند یه قورباغه مرده پیداکردند قورباغه دوم هم شرایط یکسانی داشت ولی با خودش گفت : اگر چه درِ ظرف سفت و محکمه ومنم مته ندارم که ظرفو باهاش سوراخ کنم وخودمو نجات بدم اما یه چیزی از پدرم نپتون یاد گرفتم :« شنا کردن »

درنتیجه اون شناکرد وشنا کرد و بالاخره یه تیکه سرشیر پیدا کرد و روش نشست و وقتی که درظرفو برداشتند پرید بیرون. برنده دست بردارنیست.کسی که دست از تلاش می کشه برنده نخواهد بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط نسرین قنبری  | 

می خواهم تجارتی را شروع کنم اما .....
آیا این جمله شما را توصیف می کند ؟
چه عاملی شما را از عقب برگشتن جلوگیری می کند ؟
وقتی که از اکثر افراد می پرسیم که چرا اقدام به شروع یک تجارت نمی کنند آنها با عبارتهای مختلفی که در یک جمله خلاصه می شود می گویند:
از شکست می ترسم ..
می ترسم از وضعیت کنونی که دارم پایین بیایم.

می خواهیم یک تجارت را شروع کنیم ،اما آیا مشتریانی اصلا" پیدا می شود ، که کالایی را که ما آنرا تولید می کنیم را بخرند ؟
یا می گویند من می خواهم یک تجارت را آغاز کنم اما آیا من می توانم اصلا" بازاریابی برای کالاهای تولید شده بکنم یا خیر ؟
یا عباراتی چون :
اگر تجارت را شروع کنم اصلا" پولی برای امرار معاش روزانه ام می ماند یا خیر ؟
ببینید اگر دقیقا" توجه کنید . مانع شروع تجارت دقیقا" محصول یا فروش یا پول نیست بلکه ترس است .
مقدمه:
ترس بعضی مواقع خوب است و باعث می شود که شما را از صدمه خوردن از بعضی عوامل باز دارد مثلا" اینکه شما از یک سگی که در مسیرتان ایستاده بترسید یا اینکه از افتادن از آبشارنیاگارا بترسید . این نوع ترس مثبت است .اما ترس از شروع تجارت همواره مثبت نیست .
چگونه می شود بر این ترس غالب شد و اقدام به شروع تجارت کنید شما باید این دو قدم را بردارید:
گام اول : موفقیت را فراهم کنید .
گام دوم : نگرش خود را به شکست تغییر دهید.
گام اول:موفقیت را فراهم کنید .
اولین قدم برای اینکه چگونه موفقیت را فراهم کنید . این است که بدانید چگونه می توانید موفقیت را فراهم کنید؟ شما معمولا" و به طور وضوح می دانید چگونه شکست بخورید . مثلا" اینکه اصلا" هیچ کاری را انجام ندهید یا اینکه کارهای نا مربوط انجام دهید . اما چگونه می توان موفق شد ؟
این کاررا می توانید با پیدا کردن اینکه دقیقا" چه عواملی می تواند در موفقیت شما دخیل باشد . و یا چه عواملی می تواند موفقیت شما را رقم زند؟ مطرح می شود .
اجازه بدهید این قسمت را با یک مثال عملی شروع کنیم :
مثلا":فرض کنیم که ما می خواهیم یک تجارت کوچکی شروع کنیم و به کار فروش صابونهای گیاهی و لوازم بهداشتی مشغول شویم . برای موفقیت در این تجارت ما باید حایز 3شرط زیر باشیم .
1) افراد و مشتریان کافی که بخواهند لوازم بهداشتی تولیدی شرکت ما را بخرند .
2) محصول تولیدی شرکت ما که دارای یک قیمت رقابتی در مقابل تولیدات شرکت های مشابه تولید ما باشد .
3) یک روشی که بتوان این دو را به هم ربط دهد؛ یعنی مردم و محصول تولیدی ما را .
بنا براین اینها یکسری نیازهای اساسی هستند . که در ابتدای شروع یک تجارت باید مورد بررسی قرار گیرد، که چگونه به این 3 موررد برسیم .
یکی دیگر از این گامها که در اینجا مهم این است که، یک طرح تجاری بنویسیم .
یک طرح تجاری باعث خواهد شد . که شما به عنوان یک شخص افتتاح کننده ، اولیتها را بدانید و از دوباره کاریها و اضافه کاریها که ممکن است در حین شروع تجارت با آنها مواجه شوید جلوگیری به عمل آید . و شروع کار با یک طرح تجاری باعث شود شکافهایی که در طی مسیر شروع تجارت ایجاد شود را در ابتدا پر کنید و جزئیات کارهایی که باید برای شروع و ادامه تجارت انجام شود را بنویسید و به کار گیرید. و همچنین مسیرهای بحرانی را در شروع و ادامه راه را بدانید و تمرکز خود را در تجارت بیشتر کنید .
گام دوم : نگرش خود را برای شکست تغییر دهید .
چرا از شکست می ترسید ؟
بیشتر مردم به دو دلیل از شکست می ترسند این دو دلیل عبارتند از :
1) شکست باعث می شود که یک فرد بد تلقی شوید یا به عنوان یک بازنده که دیگران به شما نگاه می کنند .
2) می ترسند که تمام پول خود را از دست دهند .
البته هر دوی اینها درک نادرست است .
شکست ژن و شخصیت شما راعوض نمی کند ، و باعث می شود که گاها" یک دید منفی توسط بعضی افراد دیگر ایجاد شود که اگر شکست بخورید بازنده اید ؟ در صورتیکه شکست به خودی خود بد نیست .
فقط زمانی که شما به خودتان اجازه شکست بدهید شکست خورده اید و الا خیر . پس هرگز به خودتان اجازه ندهید که شکست بخورید.
زیرا اولین قدم در شکست را خودتان برمی دارید .
شما مطمئن باشید که هرگز تمام پولتان را کلا" هدر نخواهید داد.
اصلا" چقدر مهم است که شما شکست بخورید ؟
جواب این سوال به نگرش شما بر می گردد .
به نظر بعضی ها اگر شکست هم بخورید؛ تجربه ای که از آن حاصل می شود ارزش خیلی بیشتری دارد .
شکست شاید نا پسند باشد . اما ویرانگر نیست ، باعث می شود . تجارب مفیدی حاصل شود .
در واقع شکست یک فرصت است . یک فرصتی که برای ما یک چیزبا ارزش را برای ما به ارمغان می آورد .
اینکه شما شکست را یک فرصت تلقی کنید برمی گردد به اینکه شما، رویکرد خود را به شکست تغییر دهید و آن را فرصت بنامید .
نتیجه گیری :
اگر شما یک تجارت را شروع کنید ، باعث می شود که تجارب ارزنده ای را دراین راه به دست آورید و بر اندوخته های قبلی خود اضافه کنید . هرگز اجازه ندهید که ترس از شروع باعث شود که شما فرصت جمع آوری اندوخته ها و تجربیات را از دست بدهید .
حتی اگر به نظر بعضی ها، شما در تجارت شکست هم بخورید، این شکست باعث خواهد شد که تجارب جدیدی را بیاموزید که در شروع های بعدی برایتان بهتر و مفید خواهد بود پس هرگز این را فراموش نکنید و تا می توانید زودتر به شروع اقدام کنید .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط نسرین قنبری  | 

حتی اگر نابغه نباشید، می توانید از استراتژی های کسانی مثل ارسطو و انیشتین، برای تقویت قدرت خلاقیت و اداره ی بهتر زندگیتان استفاده کنید. در این مقاله 8 استراتژی مهم برایتان آورده ایم که شما را تشویق می کند تا به جای پروراندن فکرها و تصورات بیهوده، کارآمد و مفید فکر کنید تا راه حل مشکلاتتان را خودتان به دست آورید.

1. به مشکلات از جوانب مختلف نگاه کنید، و دیدگاه های جدیدی را انتخاب کنید که کسان دیگری از آن استفاده نمی کنند.

لئوناردوداوینچی عقیده داشت که برای به دست آوردن علم در مورد یک مشکل، باید یاد بگیرید که چطور آن مشکل را به راه های مختلف بازسازی کنید. او می گفت همیشه اولین رویکرد او به یک مشکل کمی متعصبانه بوده است. به همین دلیل سعی داشت تا مشکلات را از جوانب مختلف بررسی کند.

2. تجسم کنید!

انیشتین وقتی به حل یک مشکل فکر می کرد، سعی می کرد تا موضوع خود را با استفاده از نمودارهای مختلف به چند طریق ممکن فرموله کند. او راه حل ها را تجسم می کرد. عقیده داشت که کلمات و اعداد به آن شکل نقش مهمی در فکر کردن در مورد راه حل یک مشکل ندارند.

3. ایجاد کنید! یکی از ویژگی های متمایز نابغه ها استعداد تولیدی و زایایی آنهاست.

توماس ادیسون 1،093 حق ثبت اختراع داشت. او با با ارائه ی فکر و تدبیر، سودمندی وسایل اختراعی خود را تضمین می کرد. دین کِیت از دانشگاه کالیفرنیا در مطالعه ی 2،036 مخترع تاریخ، به اثبات رساند که بزرگترین دانشمندان نه تنها آثار فوق العاده ای می ساختند، بلکه آثار بد و به درد نخوری هم در کارنامه ی خود داشته اند. آنها از شکست نمی ترسیدند، و آنقدر تلاش کردند تا به موفقیت دست یافتند.

4. ترکیبات جدید بسازید. افکار، ایده ها، تصاویر و اندیشه هایتان را ترکیب کنید و دوباره ترکیب کنید و آنها را بصورت ترکیبات مختلف درآورید، هرچند که طبیعی و مناسب نباشند.

قانون های توارث که علم جدید ژنتیک برپایه ی آن قرار داده شده توسط راهب استرالیایی گریگو مندل مطرح شده که ریاضیات و بیولوژی را برای ایجاد یک علم جدید با هم ترکیب کرد.

5. رابطه سازی کنید. بین موضوعات نامشابه ارتباط ایجاد کنید.

داوینچی قادر بود بین صدای زنگ و آب ارتباط ایجاد کند. ساموئل مورس توانست با مشاهده ی ایستگاه های حمل و نقلی توسط اسب، ایستگاه های تقویت کننده ای برای سیگنال های تلگراف اختراع کند.

6. متضاد فکر کنید.

فیزیکدان معروف نیلز بوهر عقیده داشت که اگر متضادها را کنار هم بیاورید، خواهید دید که افکار و اندیش تان به مرحله ی جدید منتقل می شود. توانایی او در تصور نور هم به عنوان یک ذره و هم یک موج باعث شد به اصل تکمیل برسد. افکار معلق و مسکوت می تواند به شما برای خلق یک شکل جدید کمک کند.

7. استعاری فکر کنید.

ارسطو استعاره را یکی از علامت های نوابغ می دانست. و عقیده داشت که هر فردی که ظرفیت درک شباهت های بین دو قلمرو کاملاً مختلف باشد و بتواند آنها را به هم ربط دهد، یک نابغه است.

8. خود را برای شانس آماده کنید.

هرچه برای انجام کاری تلاش کنیم و شکست بخوریم، مشغول کاری دیگر خواهیم شد. این اولین اصل تصادف خلاقانه است. شکست زمانی میتواند سودمند باشد که ما به آن بعنوان یک نتیجه بی حاصل فکر نکنیم. به جای این، روند کار، مؤلفه های آن، و طریقه تغییر آنها را تحلیل کنیم تا به نتیجه برسیم. نپرسید: "چرا من شکست خوردم؟!" بپرسید: "چه کرده ام؟!" 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط بنفشه روزبهانی  | 

يونگ:

براي آنكه كاري ناممكن امكان پذير گردد، ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط بنفشه روزبهانی  | 

عمر عقاب از همه پرندگان بیشتر است.عقاب می تواند تا 70 سال

زندگی کند.ولی برای اینکه به این عمر برسد باید تصمیم دشواری

بگیرد.زمانی که عقاب به سن 40 سالگی می رسد چنگالهای بلند

او انعطاف خود را از دست داده و دیگر نمی تواند طعمه نگه دارد.نوک

 بلندش خمیده و کند می شود.

شهبالهای کهنسالش بر اثر کلفت شدن به سینه اش می چسبد

و پرواز را برای عقاب مشکل می سازد.در این هنگام عقاب 2 راه در

پیش دارد یا اینکه باید بمیرد و یا فرایند دردناکی که 150 روز طول


می کشد را تحمل نماید.برای طی کردن این فرایند عقاب باید به

فراز کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.در آنجا عقاب آنقدر

نوکش را به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود.پس از آن

عقاب باید از شر چنگالهای قدیمی خلاص شود به همین جهت

آنقدر چنگالهایش را به سنک می زند تا چنگالهایش نیز از بیخ کنده

شود.حلا عقاب باید صبر کند تا چنگال و نوک جدید بروید.پس از این

مرحله عقاب با نوک تیز جدیدش پرهای قدیمی را یکی یکی از

بدنش می کند تا پرهای ظریف جای ان را بگیرد.سر انجام پس از 5

ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز می نماید.


و از آن پس30 سال دیگر زندگی می کند.

چرا این دگرگونی ضروری است؟

ما بیشتر وقتها برای بقا باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.

گاهی وقتها ما باید از عادات گذشته چشم بپوشیم و آنها را کنار

بگذاریم.

تنها زمانی که از بارهای سنگین گذشته آزاد شویم می توانیم در

حال زندگی کنیم.
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط نسرین قنبری  | 

اولین نکته در مورد روش های غلط مدیریت اینست که یک مدیر وقتی کارکنان،

خوب کار می کنند، اصلا به آنها توجه نمی کنند، ولی در صورت خطا، آنها را

سرزنش و بعضا تنبیه می کنند. و در ادامه باید گفت:

▪ مدیران ناکارآمد، واقعیت ها را برای کارکنان بازگو نمی کنند. آنها در حالیکه

اخبار خوشایند را بزک کرده و به شکل بزرگنمایی شده به کارکنان خود نشان

می دهند، سعی می کنند اخبار ناگوار را کوچک یا پنهان کنند.

▪ ارزیابی عملکرد افراد را عموما براساس عملکرد انفرادی آنان محاسبه می

کنند، ولی برای سینرژی و فرهنگ توان افزایی و هم افزایی ارزشی قائل

نیستند.
▪ با افراد باکارکرد ناچیز و کارکرد برجسته، یکسان برخورد می کنند. این

برخورد باعث می شود کارکنانی با موقعیت اول همیشه در حال تمسخر و

پوزخند و کارکنانی با موقعیت دوم، همیشه بی انگیزه باشند
.
▪ با اجرای سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن، بر تیرگی روابط افراد سازمان

دامن می ز نند.

▪ کارهای کوچک را به آدم های بزرگ و شایسته و کارهای بزرگ را به آدم

های نالایق می سپارند.

▪ با دیکته کردن قدم به قدم فعالیت ها، ابتکار عمل و خلاقیت را از کارکنان

شان سلب می کنند.

▪ با عدم انعطاف پذیری و عدم استقبال از انتقادات با روی باز، شجاعت و

جسارت در نظریات و بیان عقاید را از کارکنان سلب می کنند.

▪ به دلیل عدم تشخیص فرصت ها و تهدیدها، از انجام به موقع و حرکت های

توام با ریسک معذور است.

▪ نداشتن برنامه ریزی استراتژیک و چشم اندازهای لازم، سبب ناتوانی در

برداشتن موانع از سر راه و در نتیجه بزرگ شدن مشکلات می شود.


+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط نسرین قنبری  | 

کانچیتا ام. توماینو، درمانگر با موسیقی

کانچیتا ام. توماینو، درمانگر با موسیقی

کانچیتا ام. توماینو که در زمینه اجرای موسیقی (او ترومپت می نوازد)، روانشناسی و علوم آموزش دیده است، تحقیقات نوآورانه ای در زمینه استفاده از موسیقی برای احیای عصبی بیماران مبتلا به در خود ماندگی ( اوتیسم )، زوال عقل، آلزایمر، پارکینسون و همچنین حملات مغزی و عقده های روانی، انجام داده است. مطالعات بالینی انجام شده توسط توماینو و همکاران او، خصوصاً دکتر الیور ساکس، یک متخصص اعصاب انگلیسی و نویسنده کتاب علاقمندی به موسیقی: داستان هایی در مورد موسیقی و مغز، نشان دهنده این موضوع است که با آواز خواندن عباراتی مانند "سلام، حال شما چطور است؟" از طریق "تمرین و تکرار" گفتار، بر بازیافتن توانایی سخن گفتن تاثیر می گذارد. توماینو گفت آواز خواندن و سخن گفتن از لحاظ عصبی دو عملکرد مختلف هستند. به عنوان مثال، گاهی اوقات کسانی که دچار حمله مغزی شده اند، می توانند تمامی متن یک ترانه را بخوانند، اما قادر به بیان تنها یک کلمه "سلام" نیستند. بیمارانی که نمی توانند سخن بگویند، اما هشیار بوده و چیزهایی را که به آنها گفته می شود را می فهمند، می توانند از طریق قرار دادن سخنان معین و عبارات رایج در یک ترانه موسیقیایی، بیاموزند که "سلام" و سایر کلمات را بیان کنند. توماینو به ایجاد موسسه کارکرد موسیقی و اعصاب در سازمان خدمات بهداشت خانواده بث آبراهام در نیویورک کمک کرد و اکنون مدیر و نایب رییس درمان با موسیقی در آنجا است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط نسرین قنبری  |